سلول سلول قلب من از شوق در تلاطم است
افسوس لبخندهای من اما در اشکها گم است
بس کن دگر،پتک التهاب! ظرف سرم شکست!
ولله این کاسه ازفلز که نیست جام جمجمست
چنان در سر خیال بی خیالیست
که پایم پای بند لا ابالی است
با سلام---نمی دونم این داستان کوتاه قشنگ از کیه :
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
.
پدر به نزد بیل گیتس می رود
.
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
.
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
.
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
.
و معامله به این ترتیب انجام می شود
.
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید
جز لب لعل تو آری لب لالی هم هست
آرزویی و سکوتی و خیالی هم هست
مدتی پیش نگاهم به نگاه تو چه گفت
یک دل سوخته بی پر و بالی هم هست
عیسی بیا که روح من از من فرار کرد
انده دوید و قصد دل بی قرار کرد
مردم زشهر دیده ام امشب گریختند
راحت کنم که جان من از من کنار کرد
راهی به روح خسته ما باز کرده ای
وانگه نوای رفتن خود ساز کرده ای
حرمت نگاه دار و نگاهی به خاک کن
احساس می کنی که چه؟پرواز کرده ای
لامذهبم اگر ملامتت آغاز کرده ام
لامذهبی اگر ملامتم آغاز کرده ای
هر قدر دائماً به تو گفتم بمان نرو
صورت فرو کشیدی و هی ناز کر ده ای
انگار مصلحت همه بر این اساس بود
لابد که باخدا کلکی ساز کرده ای
حالا که بی خیال، گذشت آن گذشته ها
یک دوره از گذشتهء پرواز کرده ای!
ماهی نشده حباب گفتن تا کی
بی مغز و تهی جواب گفتن تا کی
از سیر و سلوک و حیرت و سعی و فنا
نا دیده به آب و تاب گفتن تاکی؟
تاچرخ فلک سوار هستی
از سرسرهء شراب رستی
گر چرخ فلک سوار تو شد
آنگه بنشین به تاب مستی
القصه جهان چو شهر بازی است
تو ناجی زوال منی خوش به حال تو
وخالی از خیال منی خوش به حال تو
احمق منم که دلخوش فردا نشسته ام
فردا و ماه سال منی خوش به حال تو
احساس میکنم که دعا میکنی برام
شاید هنوز مال منی خوش به حال تو
گفتی تمام عشق تورا آه ميکشد
آری تمام عشق تورا آه. ميکشد
او عکسهای تو وتمامی جاده را
گاهی نگاه ميکند و گاه ميکشد
شبها دلش زمينهءشطرنج ميشود
يک اسب رام مشکی و يک شاه ميکشد
و با خيال خواب تو در خواب ميرود
در خواب هم ستاره و يک ماه ميکشد
ميخواست حال و روز خودش را ...ولی نگفت
در دست بادصبح پر کاه ميکشد